تبليغاتX
حرف دل

حرف دل

برای هیچکس

دیگر چشم هایت مهم نیستند

نگاهت را به من بسپار

هر دو را...

عشق و معصومیت

هر دو را...

بر من هبوط کن

من می شوم مهبط عشق تو

و تو این بار لیلی من باش..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 دی1389ساعت 12:58  توسط زینب  | 

الهامات سر کلاس فلسفه

میا حسین ای همه ی هستی زینب!

ای بارقه ی عشق بر جان ولایت!

ای رهنمای روزهای سترگی و تشنگی بیابان شیعه!

اگر پروردگار نمی آفرید تو را

نمی آفرید زینب را

نمی آفرید عاشورا را

ما به ثمره ی زندگی کدامین حبل المتین صحنه ی وجود چنگ می انداختیم تا رستگار شویم...!

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت/شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت

ای خداوند...

کاش یاری مان کنی تا در راهی که قدم نهاده ایم به مقصد و مقصود برسیم

مقصد و مقصود ما همان وجود اقدس الهی خودت است....

۲شنبه،ساعت۱۰صبح،کلاس فلسفه

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آذر1389ساعت 21:47  توسط زینب  | 

تشکر

سلام! خواستم از همه ی اونایی که میان و نظر خصوصی میذارن تشکر کنم،آخه خیلی غریبانه ست انگار نه انگار که اومدن و رفتن....

من که از این به بعد میگم نظر قایمکی بجای نظر خصوصی...

همین

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آذر1389ساعت 21:32  توسط زینب  | 

شب چهارم محرم الحرام

خیلی دلم گرفته!

الان از مجلس امام حسین(ع) مسجد ارگ برگشتم....

غم محرم و حضرت زینب به این سادگی از رو قلبم پاک نمیشه،

یعنی راستش رو بخواین اصلا" پاک نمیشه...

سلام بر تو ای بانو! سلام بر تو ای کوه صبر... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آذر1389ساعت 22:50  توسط زینب  | 

فتح خون

قافله ی عشق در سفر تاریخ است واین تفسیری است بر آنچه فرموده اند:

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا....

این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دایم رحمت او امیدوار می سازد.

و تو!ای آنکه در سال ۶۱هجری هنوز در ذخایر تقدیر خفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت پای به سیاره ی زمین نهاده ای! نومید مشو! که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه ی خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیرخاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایت هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و لامکان ولایت

ملحق شوی و فراتر از زمان ومکان،خود را به قافله ی سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی...

یاران!شتاب کنید،قافله در راه است،می گویند که گناهکاران را

 نمیپذرند؟ آری،گناهکاران را در این قافله راهی نیست...

اما پشیمانان را می پذیرند.

شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آذر1389ساعت 1:29  توسط زینب  | 

بسم رب الحسین(ع)

باز هم آمد با همه ی خیر و برکتش!با همه ی وقارش که خواهی نخواهی سر و صدا می کند! با همه ی عشقی که در دل ها بر می انگیزد!با همه ی اشک و آهش و با همه ی بهجت قلبی بعد از روضه هایش! با تمام سیاه پوش کردن های در و دیوار هایش که باعث سفید رویی شیعیان اصیل است...بی آنکه خودت بخواهی راهش را از بین این همه واویلای دروغین و مجازی عصر حاضر باز می کند و می آید وسط دلت می نشیند.آن وقت است که خودت را عاشق پیدا می کنی...

به هر کجا که می شود سرک می کشی تا خاطره ای برداری و یا خاطره ای بگذاری شاید این آخرین محرم زندگی تو باشد...

خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره آقاجون/نمردم و دیدم که چشام بارون میباره آقا جون

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آذر1389ساعت 21:4  توسط زینب  | 

شروع کار بسم الله

الهی به زیبایی سادگی!

به والایی اوج افتادگی!

رهایم مکن جز به بند غمت

اسیرم مکن جز به   آزادگی...

(قیصر امین پور)

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آذر1389ساعت 23:41  توسط زینب  |